فرهنگسرای خانواده

سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان

امروز: یکشنبه 1396/7/30
تاریخ   1393/12/2   | تعداد بازدید   5513   | |

چند تجربه برای سال اولی ها ی دانشگاهی
 

چند تجربه برای سال اولی ها ی دانشگاهی


1- سواد كارکردن  ياد بگيريد.

ترم يكي ها به شدّت در معرض اشتباه درس خواندن در دانشگاه هستند.در دانشگاه بايد دانشگاهي درس خواند.اولين خطر وحشتناك دانشگاههاي ايران جزوه نويسي است.يعني ما يك نفر را پيدا مي كنيم جزوه بنويسد بعد جزوه بخوانيم.نمونه سوال بزنيم بعد امتحان پاس كنيم.بعد هم فكر كنيم ليسانس گرفتيم.همين هم مي شود كه با وجودي كه بچه ها فوق ليسانس هايشان را در دانشگاههاي معتبر گرفته اند و چيزهاي بسيار خوب ياد گرفته اند ولي ان چيزهايي كه بكار مي آيند را اصلا بلد نيستند.به تعبيري ما خيلي سواد داريم ولي سوادي كه موقع كار به درد نمي خورد.

2. هر چيزي ياد بگيريد

اينكه شما چهار تا نمونه سوال از سال بالايي ها بگيريد بد نيست.اما اينكه شما درست امتحان بدهيد،مي شود كل هنر دانشگاهي درس خواندن شما. ترم يكي ها در دانشگاه مدام در حال كشف هستند و اين خوب است ولي معني اين دانشجو بودن نيست.دانشجو بودن از همان ابتدا اقتضايش اين است كه به سمتي برويد كه به هر چيزي لازم است مسلط شويد.

3. كار ترم يك را ترم دو نمي شود انجام داد.

دانشجو شدن يك اتفاقي در زندگي است كه خيلي چيزها در آنجا جا به جا مي شوند.شغل آينده را تعيين مي كند.مثلا همين كه دانشجو هستي.قشنگ تر رانندگي مي كني؛' نه من ديگر نمي توانم همين جوري گاز بدهم،تيك آف بكشم،لايي بكشم.' دانشجو بودن يك كيفيتي به زندگي آدم اضافه مي كند كه ده ها كيفيت ديگر را هم فراهم مي كند.

يادتان باشد كه اينجا آخرين ايستگاهي است كه شما مي توانيد دغدغه هاي هر چه بيشتري براي خودتان بوجود آوريد. از ترم يك تا ترم هشت مثل باد مي گذرد و كاري كه مي توانيد در ترم يك  بكنيد در ترم دو نمي توانيد. پس اينكه ما از كدام دانشگاهيم خيلي مهم نيست مهم اين است كه خودمان هستيم و چه توانايي هايي داريم.

4. ويل هانتينگ نابغه را ببينيد

در فيلم " ويل هانتينگ نابغه " كه به همه بچه ها توصيه مي كنم اين فيلم را ببينند، يك پسر نابغه در دانشگاه MIT دارد "تي" مي كشد و هميشه به هوش رياضي خودش مي نازد.چون او مساله رياضي ترم را كه براي دانشجوها طراحي شده،در حال تي كشيدن حل مي كند و همه را در حيرت مي برد.بعد يك ديالوگي در كافه بين او و يكي از بچه هاي هاروارد رخ مي دهد كه با اطلاعاتش حال آن دانشجورا مي گيرد.اما در انتهاي اين مكالمه آن دانشجو يك ديالوگي مي گويد كه تمام فيلم همان يك جمله است،مي گويد: " به هر حال فردا، پس فردا تو بايد براي بچه هاي من خدمتكار باشي" يعني درست است كه مدرك باعث شعور آدم نمي شود اما طبقه اجتماعي شما را كاملا تغيير مي دهد.

5.جزوه نه، ... كتاب بخوانيد

هيچ وقت در دانشگاه تنها ملاك تان براي اينكه در آينده آدم مفيدي باشيد اين نباشد كه نمره تان متوسط به بالا باشد. چه بسا 20 دانشگاه هم ارزش كاري نداشته باشد.بنابراين توصيه اكيد اين است كه متن بخوانند،اين قدر هم نگوييد من انگليسي بلد نيستم،همان فارسي ترجمه شده را بخوانيد اگر انگليسي بلديد،انگليسي بخوانيد.بي دليل دچار كمال گرايي نشوند و نه انگليسي بخوانند و نه فارسي و شب امتحان يك جزوه 4خطي بخوانند.

6.اجتماعي باشيد، اما هول نكنيد.

سومين مساله تعلقات گروهي جديد است.بالاخره شما از يكسري افراد خوشتان آمده و رفقايي داريد.اين درست،ولي اين به اين معني نيست كه بامرام بودن و با معرفت بودن يعني شما تعلقات زندگيتان را كه الان سرعت گيرهاي زندگيتان هستند،حفظ كنيد.يعني شما بايد با گروههاي جديد،گروههاي دانشجويي جديد وانجمن ها باشيد.اين اجتماعي شدن ها موجب مي شوند كه شما چيزهاي جديد كشق كنيد.البته خطر اين است كه شما اولين بار است كه در چنين موقعيتي قرار مي گيريد، پس هول نشويد!

7.مدرك دانشگاه، سواد نيست.

يك تعريفي از سواد كرده اند كه سواد منحصر به دانشگاهي شما نيست،شما بايد يك زبان خارجي بدانيدبايد موسيقي بلد باشيد،از فرهنگ و تاريخ سر در بياوريد و تركيبي از همه اينها.متاسفانه ما در سيستم آموزشي كشورمان حداكثر يك مدرك به بچه ها مي دهيم.فكرها و زندگيهاي ما به شدت ايزوله شده است بايد اين مشكل را برطرف كنيم و راهش اين است كه هر كس روي خودش كار كند.

8. راه زندگي، بيرون دانشگاه

از اين اداها درنياوريم كه به دانشگاه مي روم تا راه زندگي ام را پيدا كنم.نخير!شما دانشگاه مي رويد كه درس بخوانيد،راه زندگي تان را بايد بيرون دانشگاه پيدا كنيد.بعضي ها دانشگاه مي آيند و اصلا يادشان مي رود كه براي چه آمده بودند!درس بخوانيد.امتحاني درس خواندن را هم ياد بگيريد.هم باسواد شويد هم نمره بگيريد.

9.ياد بگيريد كه ياد نمي گيريد!

وقتي شما مي خواهيد به بازار كار برويد،دانشگاه هيچ ابزاري براي اينكه در بازار استفاده كنيد به دستتان نمي دهد.در واقع در دانشگاه به شما ياد داده مي شود كه در دانشگاه به شما چيزي ياد داده نمي شود!بعداز چهار سال اين را متوجه خواهيد شد.حالا اگر يك نفر خارج از دانشگاه اين را بشنود،فكر مي كند خب پس اينها هم خودشان تعطيلند،اين حرف را نامحرم نبايد بشنود،چون اين جمله ادامه دارد،در دانشگاه چگونه فكر كردن را به شما مي آموزند. بايد تلقي درستي از دانشگاه رفتن را بوجود بياوريم.اين روزها همه دردانشگاه قبول مي شوند،كاري كه در گذشته خيلي سخت بود.با اين حساب، الان بايد بدانيد دانشگاه رفتن تنها بخش كوچكي از كل سوادي است كه قرار است به عنوان اسلحه در جنگ با زندگي استفاده شود. دانشگاه آخرين ايستگاهي است كه شايد بتواند كمي اين فرهنگ مطالعه و دانش پژوهي ما را ارتقا دهد. هم انگيزه، هم توان.اما متاسفانه دانشگاه هاي ما حتي يك رزومه نويسي هم به بچه ها ياد نمي دهد.

10.نقش تان را بپذيريد.

هر آدم در زندگي خودش يكسري نقشهاي فردي دارد،يكسري نقشهاي اجتماعي. مثلا من در خانه اي بزرگ شده ام كه درونگرا شده ام.بنابراين من درونگرايي ام را زندگي مي كنم ولي اجتماع به ما نقش مي دهد.مثلا شما مي گوييد بچه هاي اميركبير كم كم تيپهاي خاصي مي شوند،نوع برخوردشان هم.بچه هاي دانشگاه هنر منش خاص خودشان را پيدا مي كنند.من در اولين حضور اجتماعي ام به عنوان دانشجو بايد يكسري نقشهاي دانشجو را بپذيرم.همان نقشهايي كه جامعه درباره دانشجو فكر مي كند.سوال اين است كه آيا نقشهاي جديد اجتماعي كه به ما اضافه مي شوند را دربست قبول بكنم يا اصلا توجهي نكنم؟مثلا جو دانشگاه ما اين است كه همه ماشين داشته باشند،آيا لزوما من بايد بپذيرم؟ يا مثلا اگر جو دانشگاه هنر اين است كه همه لباسهاي عجيب،غريب بپوشند،به اين معني است كه چون من هم دانشجوي هنرم بايد بپذيرم؟ مثلا اگر مد مي شود كه همه،نمايشنامه هاي بكت را بخوانند،در حاليكه من تمركزم روي چيز ديگري است،آيا بايد برنامه ام را عوض كنم؟ دانشگاه فرصت بسيار خوبي است براي تعادل ايجاد كردن بين فرديت و نقشهاي اجتماعي.

11.  كار دانشجويي، محدود و مشروط

كار كردن در دوره دانشجويي يك فرصت است كه البته معمولا خطرش بيشتر از منفعتش است! حتي كساني كه در دوران دانشجويي به ضرورت و براي تامين شهريه كار كرده اند، بعدا دستاوردهايشان با كساني كه كار نكردند و درس خواندند فرق مي كند.بخاطر همين،كار دانشجويي در هيچ كجاي دنيا بيشتر از 20 ساعت نيست،و اين بخاطر اين نيست كه دانشجو بيشتر پول درنياورد.براي اين است كه دانشجو بايد درس بخواند و بعد پول درآورد.تله دانشجويان ايران وارد شدن به كارهاي آموزشي است چون پول خوبي دارد.پول براي يك آدم 20ساله سم است،آدم را مي گيرد.دانشجوهاي خوب زيادي آخرش آموزشگاه دار شدند.اگر هم كسي كار دانشجويي به ضرورت انجام مي دهد كاملا به همان بسنده كند چون پول و آينده اش را از دست مي دهد.كار دانشجويي كمك كننده است ولي به شرطي كه زماني كه بايد از آن جدا شويم را تشخيص دهيم و كاري انجام دهيم كه متناسب بارشته مان باشد.مثلا ترجمه براي دانشجوي زبان.

12.اولويت بنـدي كنيد.

يك بحث مهم اولويت بندي است.اولويت با اهداف مختلف : 

1- رابطه با خانواده: رابطه ام در دوران دانشجويي با خانواده را بايد باز تعريف كنم،فرق مي كند با رابطه ام در زمان دبيرستان،همين طور كه با زمان تشكيل خانواده فرق خواهد كرد.شما در دوران دانشگاه با وجودي که به خانواده تان تعلق داريد،اما اولويت تان درس است،اين را خانواده هم مي فهمد2- درس، 3- تحصيلات 4- روابط با ديگر دانشجوها و 5- معنويت؛ معنويت15 سالگي من ديگر به دردم نمي خورد، با تحصيلات جديد براي شما سوالهاي جديد بوجود مي آيد، بايد پاسخهاي جديد داشته باشيد برايش . 6- كسب مهارت ها. 

13- آينده نگر باشيد

يكي از چيزهاي خوبي كه دوران دانشجويي براي دانشجو فراهم مي كند، نيم نگاهي به آينده است،هم آينده شغلي،هم آينده علمي. يعني در دوران دانشجويي طوري درس بخوانم، ارتباطاتي برقراركنم كه پس فردا بتوانم كار بكنم،پول دربياورم و موثر باشم.تاكيد مي كنم:" كار كنم، پول دربياورم و موثرباشم".يعني از دوران دانشجويي نيم نگاهي به آينده داشته باشم،وضعيت كشور رابدانم چگونه است.من وقتي كه فارغ التحصيل ميشوم25ساله هستم. گروه سني من بيشترين مشتري هاي آينده خودم هستند.پس الان طوري به اين قشر نگاه كنم كه به درد بيزينس خودم  هم بخورد.

14. به ازدواج فكر كنيد.

دليلي ندارد با هر كسي من خوشم آمد وخوب است بروم ازدواج كنم،براي اينكه شما هنوز آن كيفيت و بلوغ ازدواج را نداريد و خيلي فاصله داريد با بحث ازدواج.دانشگاه فرصت خيلي خوبي است كه دنياي غير همجنستان را كشف كنيد، از اينكه كجاها عصباني مي شوند، كجاها خوشحال مي شوند، دلخوشي آنها چيست و...؛ كم كم متوجه مي شويد كه يك قواعد ديگري هم غير از قواعد جنس و طبقه من وجود دارد؛ كه آنها هم دارند زندگي مي كنند و آنها هم بناست پيشرفت كنند.اين خيلي مهم است كه با دنياي عيرهم جنس ها هم آشنا شويد خودتان هم اجازه بدهيد كه بازخورد به شما داده شود. خيلي خوب است كه در دوران دانشجويي به شما گفته شود كه چه دختر مغروري هستيد تا اينكه فردا در مراسم نامزدي به شما بگويند عجب آدم گنده دماغي هستي ( روي اين كلمات دقت دارم )اينكه در دوران دانشجويي به آدم چيزي بگويند، آدم رفتارش را تعديل مي كند.

15. دانشجوي بين المللي باشيد.

يك بحث ديگر، بحث نگاه به علم است.من در هركاري بايد بفهمم در دنيا چه مي گذرد. مطالعه داشته باشم، مطالعات تخصصي غير دانشگاهي. يعني اگر يكي از دانشجويان ما را يك ماه بردند دانشگاه آمستردام خيلي گيج نباشد، در جريان مقالات باشد، فيلم ديده باشد، به سايتهاي مهم برود و از آخرين پيشرفت ها مطلع شود. نگاه دانشجويي ما بايد از لوكال (بومي) تبديل به گلوبال (جهاني) بشود. دردها را لوكال ببينند و راه حل ها را گلوبال، يادتان باشد كه درسهاي دانشگاه خيلي انتزاعي اند مثل اين است كه شما روي تردميل كه مي رويد مي گوييد دارم كالري مي سوزانم، در حاليكه با دوچرخه در طولاني مدت كالري بيشتري سوزانده ايد.

16. نوك نزنيد.

به هر چيزي نوك نزنيد تا از اقيانوسي به عمق يك وجب شدن پرهيز كنيد، اگر ادبيات دوست داريد مطالعه كنيد، واقعا بخوانيد. نه اينكه مثلا همه دارند مرشد و مارگريتا مي خوانند من هم جو گير شوم وبيست تا كتاب نصفه داشته باشم، كارهاي نيمه تمام اعصاب خرد كن است.

17. نظام ارزشي تان را بشناسيد.

دانشگاه فرصت خوبي است كه ما نظام ارزشي مان را بشناسيم كه تركيبي است از پنج عامل: نوع دينداري، خانواده اي كه به آن تعلق داريم، معلومات و دانشمان، كشوري كه به آن تعلق داريم و پروژه هاي فردي مان.

18. گير اسم دانشگاه نباشيد.

اين قدر دقت نكنيد كه من كدام دانشگاه قبول شده ام،مثلا طرف دلش مي خواسته دانشگاه اهواز قبول الان آباده قبول شده، اشكال ندارد. اگر رشته اش را دوست دارد نق نزند، لوكيشن اين قدر اذيتش نكندو خودش را درگير نكند كه فلاني توانست انتفالي بگيرد، اينها مهم نيست. الان بسياري از افراد معتبر ايران در رشته هاي تخصصيشان در جاهايي قبول شدند كه دوست نداشته اند. خيلي ها مثلا جايي قبول مي شوند، مثلا صنايع فلان جا، مهندسي كامپيوتر بهمان جا، اما رشته خوبي است و رشته را دوست دارند ولي نبايد حس رقابت با ديگران را از دست بدهند و احساس خود كم بيني بكنند. الان در بازار كار، گاهي85درصد كارمندان از دانشگاه آْزاد يا دانشگاههاي رده پايين هستند. درست كه كلاس دانشجوي پلي تكنيك بودن را نداريد اما اين فقط مختص همان دوران دانشجويي است. شمابايد توانايي اينكه دانشتان را به پول تبديل كنيد داشته باشيد.

19.آخر رفاقت

دانشگاه آخرين ايستگاهي است كه شما مي توانيد براي خودتان دوست واقعي پيدا كنيد براي اينكه هنوز آدم ها وارد مسائل اقتصادي نشده اند، پس مي توانيم به هم اعتماد كنيم (مثل گوگل و مايكروسافت كه هسته آنها از دانشگاه بوده) اگر اين فرصت را از دست بدهيم و از دانشگاه خارج شويم و هنوز دوست صميمي نداشته باشيم، شانس آخر را از دست داده ايم.شما بعد از آن وارد بازار كار مي شويد و رقابت و چشم هم چشمي پيش مي آيد. اينكه شما در 30 سالگي از يك گروه خارج شويد خيلي دردناك است تا در 22سالگي.

20. روشنفكر باشيد و اهل تجربه.

دانشجو تنها موجودي است كه مي تواند خطا بكند و بخشيده شود. دانشجو كسي است كه جامعه از او يك مقدار روشنفكر بودن مي خواهد، دانشجو در كيفش غير از MP3 پلير و لوازم آرايش، بايد دو تا كتاب ازفلان نويسنده معروف هم داشته باشد. ئانشجو بودن بعضي از تجربه ها را مي طلبد.

21. اينجا آخر دنيا نيست.

دانشگاه قرار نيست تمام زندگي تو را پر بكند؛ به رغم تمام تبليغاتي كه خودتان قبل از دانشگاه مي كنيد كه دانشگاه بروي همه چيز خوب مي شود. آدم هايي بوده اند كه در ترم اول و دوم به يك پوچي بدي رسيده اند كه اين بود آن مدينه فاضله اي كه به ما وعده اش را داديد؟ بايد به بچه ها يك ديدي  داده شود كه بدانند ورودي و خروجي دانشگاه چيست؟ دانشگاه رفتن بخشي است از سواد شما كه در كنار زبان خارجي كه شما مي دانيد، مطالعات جانبي كه در حوزه هاي هنر، ادبيات و... كرده ايد مي تواند يك آدم را باسواد و فرهيخته را تشكيل بدهد.

22. ورزش كنيد.

مهارتهاي ورزشي را جدي بگيريد. دبيرستان كه وقت نداشتيد، درس مي خوانديد براي دانشگاه، حالا فرصت خوبي است، شايد پينگ پنگ باز خوبي شويد، كوه برويد. معمولا بيشتر دانشگاه ها هم امكانات ورزشي در اختيار دانشجويان شان مي گذارند.

23. فرصت طلايي از دست نرود.

دوره دانشجويي آخرين فرصت قبل از ورود به زندگي جدي است. نگاهي بكنيد به خودتان، به اسلحه هايتان و وسايل تان براي جنگ براي زندگي؛ چون زندگي يك جنگ است. متاسفانه اتفاقي كه در كشور ما مي افتد اين است كه بچه ها را در دوران دبيرستان شديدا تحت فشار قرار مي دهند كه درس بخوان تا قبول شوي، به همين دليل، بعد از اينكه قبول شد احساس مي كند يك پرس 200تني را از رويش برداشته اند و حالا مي خواهد برود سراغ تمام چيزهايي كه در اين چند سال فرصت نكرده سمتشان برود.مي رود سراغ انواع و اقسام دوست بازيهاي نه چندان مثبت، تفريحاتي كه شايد براي آن سن زود باشد و تمام اين فرصت را از دست مي دهد.

24. دانشجوي زبان فهمي باشيد.

دوران دانشجويي فرصت بسيار خوبي است كه مهارت هاي لازم براي توانگر شدن در دوره بعد ازفارغ التحصيلي را بدست آوريم مثل زبان. دكتر الهي قمشه اي مي گويد بهترين كيفيت زبان را بايدطي يك تا دو سال ياد بگيريد. آن وقت ما از اول راهنمايي شروع مي كنيم، سه سال راهنمايي، چهار سال دبيرستان، دو سال هم عمومي دانشگاه،آخرش هم مي گوييم :‹ آي ام! بلك برد! › روي زبان متمركز شويد و با توجه به اينكه كدام مهارتش (از چهاز مهارت: خواندن، گوش کردن، نوشتن، صحبت) دردوران دانشجويي به دردتان مي خورد،بخوانيد.بايد خواندنتان تان را تقويت كنيد تا بتوانيد بخوانيد و writing  تا بتوانيد مقاله به انگليسي بخوانيد.