فرهنگسرای خانواده

سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان

امروز: پنج شنبه 1398/4/27
تاریخ   1395/3/10   | تعداد بازدید   939   | |

آیا فرزند شما خجالتی است یا درونگرا؟
 


والدین معمولا بین خجالتی بودن و درونگرابودن سردرگم می‌شوند.

اگر والدین فرق این دو را ندانند ممکن است عواقب نه چندان جالبی در انتظار فرزندشان باشد.


من مدتی بین گروهی از افراد خجالتی بوده‌ام، آنها به خاطر ترسو اضطراب اجتماعی، درد و رنج فراوانی 

می‌کشیدند. اما یکی از آنها به من گفت آنها به این دلیل خجالتی هستند که همه اطرافیانشان در تمام مدت 

زندگیشان این برچسب را به آنهازده بودند. آنها به طور مشخص این احساس را داشتند که حتما ایرادی دارند. اما 

دیگر لازم نبود که این احساس را با خود حمل کنند. تمام چیزی که آنان نیاز داشتند این بود که به آنها اجازه داده شود

تا خود واقعیشان باشند – آری، آنها درونگرا بودند.


بقیه گروه که به آنها این اجازه داده شده بود بسیار خوشحال بودند. این افراد شبه خجالتی به زودی متوجه شدند که

 هیچ مشکلی تا به حال نداشته‌اند.آنها فقط نیاز به این داشتند که اوقاتی را مخصوص به خودشان داشته باشند.

متأسفانه برخی از آنها از سوی والدینشان مجبور به این می‌شدند که چگونه باید رفتار کنند.


خجالت عبارت است از ترس از موقعیت‌های اجتماعی و افراد دیگر.درونگرایی با خجالتی‌بودن زمین تا آسمان فرق 

می‌کند. زیرا درونگرابودن یک ترجیح است برای اینکه شما برخی اوقات خلوت خود را داشته باشید. اگر درونگراها را

مجبور کنید كه زمان زیادی را به اجبار با دیگران یا در محیط‌های پرسروصدا بگذرانند،به سرعت دچار خستگی و 

تخلیهانرژی می‌شوند.

بعضی اوقات خجالت سمج است، اما با یک درونگرایی صحیح، شخص می‌تواندفراتر از آن رشد کرده و اضطراب در کنار

 دیگران بودن را کنار بگذارد. اغلب، نوجوانانبه خواسته خودشان در این زمان رشد می‌کنند، به خصوص زمانی که

 اجتماعی‌بودن در دوران بلوغ تبدیل به یک امر ضروری شود. یک کودک، خجالتی‌بودن را به شکل‌های مختلف تجربه‌

 می‌کند؛ از یک ناراحتی ساده تا یک درد و رنج شدید. بسته به شدت آن زندگی شخص می‌توانددستخوش تغییرات

 عمده شود. ما از اصطلاح «خجالتی دردآور» استفاده می‌کنیم زیرا برخی از کودکان به شدت از آن رنج می‌برند.


در مقابل کودکان درونگرا ترجیحی دارند که بخش اصلی هویت آنهامحسوب می‌شود. آنها ممکن است خودشان را با 

اوضاع انطباق داده و برخی‌اوقات درونگرایی کمتری داشته باشند، اماهرچه باشد آنهانیز در زندگی خود به زمان‌های

 «با خود بودن»نیاز دارند. همانطور که بزرگتر می‌شوند به شما خواهند گفت که از اطرافیانشان دیگر نمی‌ترسند؛فقط

 زمانهایی که تنها هستند راحت تر از بقیه اوقاتند.

گاهی اوقات پیش می‌آید که درونگراهاپیش خود می‌گویند که زندگی برونگراها باید جالبتر باشد، اما در عین حال

هرگز از لذتی که از با خود بودن می‌برند دست نخواهند کشید.


با این حال زمانی که والدین می‌بینند بچه‌های همسایه از جشن تولد دوستشان به شدت هیجان‌زده می‌شوند اما 

کودکشان به اندازه آنها هیجان‌زده نیست، ممکن است نگرانشوند. حتی ممکن است فکر کنند فرزندشان دچار 

مشکل شده است. جالب است بدانید که برخیوالدین فکر می‌کنند فرزندشان اجتماع‌گریز یا افسرده شده است. 

شاید این تصور برایشان پیش بیاید که تمایل به تنهابودن در فرزندشان نشان‌دهنده تأخیر بسیار زیاد در رشد آنهاست.

اگر والدین بدانند که این رفتارها صرفا نشان از درونگرایی فرزندشان است، دیگر نبایدنگران هیچ چیزی باشند.


کودکان خجالتی معمولا می‌خواهند اجتماعی‌تر باشند اما نمی‌توانند رفتاردرستی را از خود نشان دهند زیرا در این

 شرایط مضطرب شده و نتیجتا به شکلی ناقص رفتارخواهند کرد. اما کودکان درونگرا صرفا علایق ساکت‌تری نسبت

 به دوستان برونگراتر خوددارند. والدین می‌خواهند به یک کودك خجالتی کمک کنند، اما از یک کودک درونگرا حمایت

 می‌کنند.


شاید مسأله کمی پیچیده شود. ممکن است که برخی از کودکان، درونگراباشند و در عین حال از خجالتی‌بودن رنج

 ببرند. بسیار مهم است که والدینی که در چنین شرایطی قرار دارند در وهله اول بدانند که این دو «حالت» ممکن

 است در یک زمان وجود داشته باشند، اما دارای دو طبیعت متفاوت باشند. همچنین بسیار مهم است که والدین با

 فرزندانشان گفتگوی متناسب با سن آنها داشته باشند تا بتوانند تشخیص دهند که این دو چیز به صورت همزمان رخ

 داده‌اند. مشاوره با متخصص اطفال یا روانکاو اطفال می‌تواند مفید واقع شود.


همدلی کردن با ترس کودک یا درونگرایی وی یا هر دو می‌تواندبه او کمک کند تا نسبت به آنچه که هست احساس 

خوبی داشته باشد. زمانیکه فردی تلاش می‌کندتا نشان دهد ما را درک کرده، احساس بسیار خوبی از این موضوع

خواهیم داشت.


اما در عین حال باید مراقب بود. همدلی‌کردن هیچ کمکی به ترس‌های یک کودک خجالتی نمی‌کند. درک خجالت هیچ 

ارتباطی با درمان آن ندارد. تنها کاری که می‌کنداین است که به کودکانی که از این ترس رنج می‌برند نشان دهیم که

 والدینشان آنها را درک کرده، از درد آنها آگاهند و نگران آنان می‌باشند. والدینی که کودکانشان را با این شرایط

 دوست دارند و از آنها حمایت می‌کنند به او کمک می‌کنند که از چرخه بی نهایت «احساس بدداشتن نسبت به

 احساس بد به خاطر اینکه احساس بدی دارند» رها شده و بدانند که پدرومادرشان فارغ از خجالتی‌بودنشان آنها را

 دوست دارند. با این حال هدف بزرگتر این است که به کودک کمک کنیم تا از این درد عذاب‌آور رها شده و نسبت به

 ترس‌ها و زندگیش احساس کنترل بیشتری پیدا کند.


مشکلی که والدین درونگراها با آن روبرو می‌شوند دقیقا همان مشکلی است که درونگرا به طور کلی با آن

 مواجه می‌شوند. دنیا دنیای برونگراهاست و برای آنکه بتوان در این دنیا موفق شد مجبوریم در نقش برونگراها بازی

 کنیم. بسیاری از فرهنگ‌هارفتار برونگرایانه را تکریم و تحسین می‌کنند.


کلیشه اکثر مردم نسبت به درونگراها، فردی عجیب و غریب است.والدین با این مساله که کودکشان ممکن است

 «خارج از عرف» رفتار کنند مشکل دارند. اماکودکان درونگرا آنقدر هم تنها و منحصربفرد نیستند. آنها صرفا به اندازه

 برونگراها درمعرض توجه همگان قرار ندارند، پس ممکن است از آنچه که هستند نادرتر به نظر برسند. برای مثال در

 ایالات متحده، تخمین زده می‌شود که ۲۵ الی ۳۰ درصدجامعه درونگرا باشند. یعنی به ازای هر چهار کودک یکی از

 آنها درونگراست. شاید در اقلیت باشند، اما تعدادشان خیلی زیاد است. اگر از همین تخمین استفاده کنیم، تعداد

 کودکان درونگرا از تعداد کودکان چپ‌دست بیشتر است.

در کنار تشویق و حمایت، والدین یک کودک درونگرا چگونه می‌تواننداز او حمایت بیشتری کنند؟


در ادامه به برخی نکات خواهیم پرداخت:


سعی نکنید تقویم کودکتان را بیش از حدّ مدیریت کنید. این روزها «تاریخ‌های بازی» که توسط والدین تنظیم

 می‌شود محبوبیت زیادی پیدا کرده است. آیا تا بحال فکر کرده‌اید که این روش برای کودک درونگرایتان مناسب است یا

 خیر؟ به آنها اجازه دهید خودشان بگویند که تا چه حد دوست دارند در اجتماع فعالیت کنند. وقتی نوبت به

 اجتماعی‌بودن می‌رسد، به آرامی آنها راترغیب کنید نه اینکه مجبورشان کنید. علاوه بر این، قراردادن بیش‌از حد

 کلاس‌های کمکآموزشی، ورزشی یا فرهنگی یا هر نوع فعالیت دیگر برای درونگراها کار سختی خواهد بود.در برنامه

 آنها زمانی را نیز در نظر بگیرید که خودشان تصمیم بگیرند چه کار باید بکنند.زمانی که شاید در نظر شما «زمان

 استراحت» است شاید در نظر کودک درونگرای شما مفیدترین زمان ممکن باشد.


به آنها یاد دهید که گاهی‌اوقات مجبوریم فراتر از منطق امن خود قدم برداریم. حتی کودکان درونگرا نیز باید در برخی

 مراسم حاضر شده و ادب خود رانشان دهند حتی اگر ترجیح دهند به جای آن به اتاق خود رفته و در آن پنهان شوند.

 حتی اگر زمانیکه بزرگ می‌شوند و شغل موردنظرشان را انتخاب می‌کنند، گاهی‌اوقات لازم تابه صورت حرفه‌ای با

 دیگران در ارتباط باشند و در جامعه حاضر شوند. اگر در کودکی یادبگیرند که لازم است گاهی اوقات تحمل خود را

 کمی بالا برده و با برونگراها زندگی کنند،در بزرگسالی به نفع آنها خواهد بود. در عین حال که با فرزندتان همدلی

 می‌کنید به اوبیاموزید که درونگرابودن به هیچ وجه بهانه‌ای برای بی‌ادبی یا کنارکشیدن از کارها نیست.


حواستان باشد که درونگراها نسبت به سروصدا حساس هستند. برخی از نظریه‌پردازان اعتقاد دارند که درونگراها

برای دوری از چنین چیزهایی خلوت می‌گزینند.

درحالی که شاید دوست نداشته باشید که خانه خود را بر اساس طبیعت فرزند درونگرایتان طراحی کنید، اما دانستن

اینکه درونگراها برخی اوقات از سروصدا و محرک‌های اذیت‌کننده فرار می‌کنند اهمیت زیادی دارد.

چه کسی می‌داند؟ شاید خاموش‌کردن تلویزیون و داشتن یک جمع خانوادگی آرام برای همه مفید باشد.


اگر درونگرا هستید،آیا ترجیحاتتان منجربه مشکلاتی در رشدتان می‌شود؟


اگر شما والدین یک کودک درونگرا هستید، این مسائل برای شما چه معنایی دارد؟


آیا تجربه یا نکته‌ی خاصی مدنظرتان هست که به دیگر والدین انتقال دهید؟


نظرتان را به ما بگویید.


منبع مقاله : www.16personalities.com

مترجم: مجتبی کریمی، 

انتخاب و گزینش مقاله: م.عبداللهی مسوول سایت فرهنگسرا